IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
شهلا ظهوریان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
363 صفحه
انتشارات
وزن
419 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1395
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب شاید هرگز نبوده ام

معرفی کتاب شاید هرگز نبوده ام

نویسنده شهلا ظهوریان
انتشارات شادان
موجود
رقعی
1395
390,000

معرفی محصول

کتاب حاضر، داستاني است که در آن نويسنده مخاطبان را با خود مي‌برد به حال و هواي زماني که براي رابطه‌ها هيچ تصوري نبود و هنوز کسي خيالي جز آن نداشت. شايد حتي کسي حق فکر کردن به چيزي جز آن سرنوشت محتوم را نداشت. زندگي‌ها بر پايه حس تملک مردانه صورت مي‌گرفت و همه شعار با لباس سفيد رفتن و با کفن سفيد برگشتن را سرلوحه خود قرار مي‌دادند. ترسيم وقايع و روابط توسط نويسنده به‌خوبي صورت پذيرفته و خواننده تيزبين را با شرايط داستان آشنا و نسبت به اتفاقات آن متقاعد مي‌کند. به‌علاوه سير و روند وقايع به‌گونه‌اي است که خواننده دليلي براي دنبال کردن کتاب مي‌يابد.

کتاب شاید هرگز نبوده ام

معرفی کتاب شاید هرگز نبوده ام

موجود
رقعی
1395

معرفی محصول

کتاب حاضر، داستاني است که در آن نويسنده مخاطبان را با خود مي‌برد به حال و هواي زماني که براي رابطه‌ها هيچ تصوري نبود و هنوز کسي خيالي جز آن نداشت. شايد حتي کسي حق فکر کردن به چيزي جز آن سرنوشت محتوم را نداشت. زندگي‌ها بر پايه حس تملک مردانه صورت مي‌گرفت و همه شعار با لباس سفيد رفتن و با کفن سفيد برگشتن را سرلوحه خود قرار مي‌دادند. ترسيم وقايع و روابط توسط نويسنده به‌خوبي صورت پذيرفته و خواننده تيزبين را با شرايط داستان آشنا و نسبت به اتفاقات آن متقاعد مي‌کند. به‌علاوه سير و روند وقايع به‌گونه‌اي است که خواننده دليلي براي دنبال کردن کتاب مي‌يابد.

390,000

شاید هرگز نبوده ام

اثر شهلا ظهوریان

مشخصات محصول

نویسنده
شهلا ظهوریان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
363 صفحه
انتشارات
وزن
419 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1395
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

نشاند عروس که چادر نماز سفیدی روی سرش انداخته بودند به کله قند بزرگی می مانست که روکش شده باشد هیچ چیزی از او پیدا نبود. داماد با قیافه زمخت و عنقش در حالی که سر به زیر انداخته بود پابه پا شد و از چهارزانو به دوزانو تغییر وضعیت دادا لرزش بدن عروس از زیر چادر هم احساس میشد عاقد را جلوی در نشاندند و یکباره همه ساکت شدند و بعد از خواندن جملاتی به عربی و قاتی شدن صدای خاله خانباجیها بالاخره عروس بله گفت و همه هلهله کشیدند و صدای دایره بلند شد؛ و همه زنها شروع به دست زدن و کل کشیدن کردند.

مادر داماد جلو آمد و چادر عروس را برداشت و یک انگشتری پرپری دست عروس کرد. فاطمه که از بالا همه چیز را می پایید توی دلش گفت: «زنکه عارش نیامد این انگشتر چسکی را دست بچه ام کرد یکباره نخ دور انگشتش می پیچید و خودش را خلاص میکرد داماد که مدام رنگ به رنگ میشد و دانه های عرق روی پیشانی اش دیده میشد سرش را خم کرد و چیزی در گوش مادرش گفت که مادرش چهره به هم کشید و چیزی نگفت اما یکباره داماد از جایش بلند شد و هوار کشید خفه کنید این دامبال و دو مبول را ...

که همگی ساکت شدند فقط صدای دایره می آمد که این بار داماد تنوره کشید گفتم خفه زنگه ی فاحشه بدکاره مطرب... خفه......

مادر زری مطرب که گوشهایش سنگین بود هنوز میزد که داماد سفره عقد را کشید و کله قندی که وسط سفره بود را بلند کرد و به ایوان رفت و کله قند را به سمت مطرب ها پرت کرد و.... این بار مادر زری هم ساکت شد

هیچ کس چیزی نمیگفت حرکت هم نمیکرد و شاید کسی حتی پلک هم نمی زد، داماد غران و خروشان به سمت در رفت و از در حیاط خارج شد

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک