IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
سبکتکین سالور
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
264 صفحه
انتشارات
وزن
365 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1385
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بدون عشق هرگز

معرفی کتاب بدون عشق هرگز

نویسنده سبکتکین سالور
انتشارات دبیر
موجود
رقعی
1385
135,000

معرفی محصول

در این داستان که به شیوه‌ی اول شخص، بازگو شده است. راوی که دانشجوی رشته پزشکی است، در سه ماه آخر دوره انترنی، در بیمارستان زنان مشغول به کار می‌شود. او در این زمان با دختر جوانی که ماما است، آشناا شده و به او دل می‌بازد.پس از سه ماه از شروع این آشناییة راوی تصمیم می‌گیرد که به دیار خود، نزد پدر بازگردد، اما دختر او را از این کار منصرف می‌کند. سرانجام راوی به رغم خواسته‌ی وی، راهی دیار خود می‌شود. دختر نیز که از کرده‌ی خود پشیمان شده، پس از چند روز به او می‌پیوندد و زمانی که با راوی روبه‌رو می‌شود می‌گوید: "دیدم، فهمیدم بدون همه چیز می‌شود زندگی کرد ولی بدون عشق هرگز و ..."

کتاب بدون عشق هرگز

معرفی کتاب بدون عشق هرگز

موجود
رقعی
1385

معرفی محصول

در این داستان که به شیوه‌ی اول شخص، بازگو شده است. راوی که دانشجوی رشته پزشکی است، در سه ماه آخر دوره انترنی، در بیمارستان زنان مشغول به کار می‌شود. او در این زمان با دختر جوانی که ماما است، آشناا شده و به او دل می‌بازد.پس از سه ماه از شروع این آشناییة راوی تصمیم می‌گیرد که به دیار خود، نزد پدر بازگردد، اما دختر او را از این کار منصرف می‌کند. سرانجام راوی به رغم خواسته‌ی وی، راهی دیار خود می‌شود. دختر نیز که از کرده‌ی خود پشیمان شده، پس از چند روز به او می‌پیوندد و زمانی که با راوی روبه‌رو می‌شود می‌گوید: "دیدم، فهمیدم بدون همه چیز می‌شود زندگی کرد ولی بدون عشق هرگز و ..."

135,000

بدون عشق هرگز

اثر سبکتکین سالور

مشخصات محصول

نویسنده
سبکتکین سالور
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
264 صفحه
انتشارات
وزن
365 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1385
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

هر دو خارج شدند زنها و مردها به آن دو نگاه میکردند همه دلشان برای ماری میسوخت به وفاداری او پاکی او آفرین می فرستادند. از وقتی که پسر بوب مرده بود، ماری پدر شوهرش را رها نکرد در خانه ماند از پیرمرد دیوانه نگهداری میکرد. با فریادها و خروشها و دیوانگیهای او میساخت خانه آنها بیرون شهر بود. مزرعه کوچکی داشتند و ماری به کمک پیرمرد دیوانه در آنجا زراعت میکرد. آنها خیابان کوتاه شهر را پیمودند و به مزرعه خود رفتند. فردا داگاه تشکیل شد قاضی پیر هیئت منصفه در جاهای خود نشسته بودند وکلای طرفین در کنار مدعیان دیده میشدند. پیرمرد آرام بود وکلا پر حرفی میکردند شهود شهادت دادند. موضوع زیاد مهم نبود ولی وکلا میخواستند قدرت خود را نشان دهند هر دو مثل دو جنگجو به هم میپریدند با متلک ها، حرف های گوشه دار خود یک دیگر را مسخره میکردند وکیل بوب روی این نکته تکیه می کرد که بوب مردی است که زمانی موجب افتخار سرزمین خود بود، قهرمان سنگین وزن بکس بود و حالا هم مردی است آرام و زحمت کش ولی او را راحت نمیگذارند او را دیوانه، مردنی، منفگی خطاب میکنند مرد بدبخت عصبانی و خشمگین میشود. او می خواهد قدرت خود را نشان دهد از حیثیت خود دفاع کند... اگر او دیوانه است بفرستیدش دارالمجانین اگر نیست چرا او را به دیوانگی متهم میکنند... اگر او را دیوانه خطاب نکنند او هم با کسی کاری ندارد. رییس دادگاه تنفس اعلام کرد هیئت منصفه به اتاق دیگر رفتند و کمی بعد رأی دادند که عمل بوب دفاع از حیثیت خود بوده، باید او معاینه شود اگر دیوانه است به تیمارستان فرستاده شود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک