IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
اورهان کمال
ویرایش
-
مترجم
صنم نافع
صفحات
136 صفحه
انتشارات
وزن
182 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شمیز

کتاب جمیله نشر فصل پنجم

جمیله

نویسنده اورهان کمال
مترجم صنم نافع
انتشارات فصل پنجم
موجود
رقعی
1399
350,000

معرفی محصول

در سال ۱۹۳۴ در اواخر ماه «ایلول»، معادل با ماه سپتامبر میلادی تا چشم کار می کرد مزرعه های سپیده پنبه زیر نور ماه می درخشیدند و ماشین های سنگین در نیمه های شب راه غبارآلوده شهر را می پیمودند. «خلیلِ» شتربان از روی الاغی که 9 شتر را پشت سر خود می کشید پیاده شد. از جیبش پاکت سیگار را درآورد، یک نخ روشن کرد، چوب کبریت را با انگشتانش چرخاند و زمین انداخت. بادی مرطوب لرزه بر تن خلیل انداخت که ناگهان متوجه حضور چهار نفر پشت درختان بلوط شد، سه نفر یک نفر را کتک زدند و رفتند و او که به شدت مجروح شده بود روی زمین دراز کشید. خلیل آرام آرام به عابر زخمی نزدیک شد و... .

کتاب جمیله نشر فصل پنجم

جمیله

موجود
رقعی
1399

معرفی محصول

در سال ۱۹۳۴ در اواخر ماه «ایلول»، معادل با ماه سپتامبر میلادی تا چشم کار می کرد مزرعه های سپیده پنبه زیر نور ماه می درخشیدند و ماشین های سنگین در نیمه های شب راه غبارآلوده شهر را می پیمودند. «خلیلِ» شتربان از روی الاغی که 9 شتر را پشت سر خود می کشید پیاده شد. از جیبش پاکت سیگار را درآورد، یک نخ روشن کرد، چوب کبریت را با انگشتانش چرخاند و زمین انداخت. بادی مرطوب لرزه بر تن خلیل انداخت که ناگهان متوجه حضور چهار نفر پشت درختان بلوط شد، سه نفر یک نفر را کتک زدند و رفتند و او که به شدت مجروح شده بود روی زمین دراز کشید. خلیل آرام آرام به عابر زخمی نزدیک شد و... .

350,000

جمیله نشر فصل پنجم

اثر اورهان کمال

مشخصات محصول

نویسنده
اورهان کمال
ویرایش
-
مترجم
صنم نافع
صفحات
136 صفحه
انتشارات
وزن
182 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شمیز

چکیده

در سال ۱۹۳۴ در اواخر ماه «ایلول»، معادل با ماه سپتامبر میلادی تا چشم کار می کرد مزرعه های سپیده پنبه زیر نور ماه می درخشیدند و ماشین های سنگین در نیمه های شب راه غبارآلوده شهر را می پیمودند. «خلیلِ» شتربان از روی الاغی که 9 شتر را پشت سر خود می کشید پیاده شد. از جیبش پاکت سیگار را درآورد، یک نخ روشن کرد، چوب کبریت را با انگشتانش چرخاند و زمین انداخت. بادی مرطوب لرزه بر تن خلیل انداخت که ناگهان متوجه حضور چهار نفر پشت درختان بلوط شد، سه نفر یک نفر را کتک زدند و رفتند و او که به شدت مجروح شده بود روی زمین دراز کشید. خلیل آرام آرام به عابر زخمی نزدیک شد و... .

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک