IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
الکساندر دوما
ویرایش
-
مترجم
ذبیح الله منصوری
صفحات
719 صفحه
انتشارات
وزن
944 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

کتاب عشق صدراعظم

فروش ویژه

عشق صدر اعظم

نویسنده الکساندر دوما
مترجم ذبیح الله منصوری
انتشارات تاو
موجود
وزیری
1403
17% 1,350,000
1,120,500
کتاب عشق صدراعظم، اثر الکساندر دوما، با ترجمه‌ی ذبیح الله منصوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
فروش ویژه

کتاب عشق صدراعظم

عشق صدر اعظم

موجود
وزیری
1403
کتاب عشق صدراعظم، اثر الکساندر دوما، با ترجمه‌ی ذبیح الله منصوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات تاو، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی وزیری، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 1,350,000

1,120,500

افزودن به سبد خرید
1,350,000 17% 1,120,500

فهرست

سخنی با همراهان
یک شب طوفانی
آکادمی ترن کاول
در قلعه باستيل
بازگشت به خانه
در رستوران «آشپز زیبا»
در میان توطئه گران
ترن کاول سوگند خورد
وقتی که حسادت فرمان می راند
در خانه ییلاقی تالیران
گزارش جاسوسان به صدراعظم فرانسه
در خانه ای دورافتاده
دوشیزه رز مدير مدبر «آشپز زیبا»
یک دختر جوان و بی پناه مقابل صدراعظم فرانسه
جوان شمشیرزن و دوشیزه آنائیس
کاردینال دوریشلیو در حضور لویی سیزدهم پادشاه فرانسه
از سرداب خانه آنائیس تا سالن کاخ کاردینال

مشخصات محصول

نویسنده
الکساندر دوما
ویرایش
-
مترجم
ذبیح الله منصوری
صفحات
719 صفحه
انتشارات
وزن
944 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

چکیده

این کتاب، داستان تاریخی «کاردینال دو ریشلیو»، صدراعظم ترسناک تاریخ فرانسه و عشق وی به ملکه که سبب توطئه های بسیاری می شود. این کتاب، داستانی جذاب درباره کاردینال ریشیلو که دیوانه وار عاشق ملکه «آن اتریش»، همسر «لویی سیزدهم» شده است و صدراعظم تلاش می کند به هر شکل دل او را به دست بیاورد. اما وقتی که موفق نمی شود، سعی در خراب کردن «آن اتریش» در مقابل لویی سیزدهم را دارد. او روزی، تصمیم می گیرد کاخ جدیدش را به ملکه تقدیم کند پس نامه ای عاشقانه به او می نویسد و کاخ را به او اهدا مي کند. اما این نامه اگر به دست لویی برسد سریعا حکم اعدام کاردینال را امضا می کند. نامه در راه ربوده می شود و داستان از همین جا آغاز می شود... .

گوشه ای از کتاب

یک شب طوفانی در تالار باشکوه کاخ، مردی متوسطه القامه در حالی که لباسی فاخر بر تن داشت ایستاده و به دسته یک صندلی مرصع تکیه داده بود. آن مرد در حالی که با یک دست به دسته مسند تکیه میداد، دست دیگر را مقابل چشم های خود گرفته بود تا اشک های وی دیده نشود، زیرا مردی که دنیایی را به گریه درآورده بود، نمی خواست کسی گریه او را ببیند. کمتر کسی بود که نام آن . مرد را بشنود و تکان نخورد. او کاردینال دو «ريشليو» صدراعظم معروف فرانسه بود. ريشليو از این جهت در تالار مزبور ایستاده بود تا کاخ باعظمت و جدید خویش را افتتاح کند. مراسم افتتاح کاخ باید با انجام فرایض مذهبی صورت بگیرد و خود کاردینال دوریشلیو قصد داشت در نمازخانه آن کاخ مراسم مذهبی را انجام دهد. تمام درباری ها برای شرکت در آن مراسم خود را آماده کرده بودند و ریشلیو میدانست همه آنها در آنجا حضور به هم خواهند رسانید و کاخی را که تا آن روز چشم روزگار کمتر نظیر آن را مشاهده کرده بود از نزدیک خواهند دید. ولی از این جهت اشک در چشمهای او حلقه زده بود که می اندیشید در بین درباری ها یک نفر هست که نخواهد آمد و با خود می گفت: او نخواهد آمد. او مرا که به چشم یک نوکر نگاه می کند مطلع خواهد کرد که عظمت کاخ من و شکوه تالارهای آن برای او بدون اهمیت است و حاضر نیست در مراسمی حضور به هم برساند که من تصور می کنم قدرت مرا تثبیت و تسجيل خواهد کرد. او نخواهد آمد و با جواب منفی خود مرا، که توانستم اروپا را از پا درآورد و یک کشور مانند فرانسه را قبضه کنم، تحقیر خواهد کرد. صدراعظم فرانسه پس از لحظه ای که به نظر می رسید آرام گرفته، در حالیکه دست ها را به هم می فشرد، بار دیگر با بیچارگی نالید: خدایا چه کنم؟ اگر میدانستم او با یک نگاه، آری، فقط با یک نگاه، نظری از روی لطف به من خواهد انداخت همه چیز خود، از شغل و مقام گرفته تا ثروت وآتيه خویش، را فدا و جان خود را هم نثار می کردم؛ ولی چه فایده ؟ چون می دانم او به من توجه نخواهد کرد و نخواهد آمد. در این وقت آهسته در تالار را کوبیدند و ریشلیو با سرعت اشک چشم را پاک کرد و خود را در آیینه ای که در آن تالار بود نگریست تا اثر گریه در چشم های او دیده نشود و بعد گفت: داخل شوید. کشیشی لاغر اندام، با چهره ای استخوانی، در حالی که تبسم بر لب و جامهای بلند بر تن داشت، وارد تالار شد و با احترام زیاد سر فرود آورد و بعد آهسته به ريشليو نزدیک شد و گفت: عالیجناب، هم اکنون، علیاحضرت ملکه فرانسه وارد نمازخانه شدند. ریشلیو از این حرف طوری به هیجان درآمد که بازوی او را گرفت و پرسید: چه میگویی؟ آیا آنچه می گویی واقعیت دارد؟ کشیش گفت: بلی عالیجناب. عرض میکنم که علیاحضرت ملکه فرانسه وارد نمازخانه شدند و اگر جسارت نباشد به عرض می رسانم اگر شما خواهان هستید، او از آن شما خواهد شد. ريشليو حیرت زده پرسید: آیا حواس تو پریشان شده و هذیان می گویی؟ کشیش پاسخ داد: خیر عالیجناب، حواس من پرت نشده و هذیان نمی گویم و آنچه عرض میکنم عین حقیقت است و گویا در گذشته به شما ثابت کرده ام که در حرفه خود تخصص دارم و می دانم چه باید بکنم و نیز می دانم چگونه باید گوش فرا داد و اظهارات محرمانه دیگران را شنید و در صورت لزوم چند کلمه حرف زد. کاردینال ریشلیو که می دانست هیچ جمله از کلام آن کشیش بدون معنی نیست پرسید: مگر تو چیزی گفتی؟ و در این صورت، گفته تو چه بوده است؟ کشیش گفت: عالیجناب، من، هم اکنون از کاخ سلطنتی «لوور» مراجعت . میکنم و در آنجا با خانمی که از طرف شما ماموریت دارد ناظر اعمال ملکه فرانسه باشد مذاکره کردم و از این صحبت ها چنین فهمیدم که هر یک از شاهزاده خانم های بزرگ فرانسه، که جزو اقوام شوهری ملکه هستند، کاخی دارند و فقط ملکه فرانسه است که کاخ ندارد. از این حرف دل ریشلیو در سینه تپید و پرسید: آیا تو اظهارنظری هم کردی؟ کشیش پاسخ داد: عالیجناب، این کاخ که شما ساخته اید نه تنها از تمام کاخ های سلطنتی فرانسه باشکوه تر و بزرگتر است، بلکه... در حالی که زبان ریشلیو به لکنت افتاده بود پرسید: آیا تو تصور می کنی ملكه فرانسه، آنقدر مرا مباهی کند که این کاخ را از من بپذیرد؟ کشیش لاغراندام تبسمی کرد و گفت: عالیجناب، شما سیاستمداری بزرگ و صدراعظمی سترگ هستید، ولی به اندازه این ناتوان که موسوم به «کورینیان» هستم، در شناسایی روحیه خانمها بصیرت ندارید و چون من که در خدمت شما هستم، به سهم خویش از سرچشمه فياض عقل و سیاست شما بهره مند شده ام، فرصت را غنیمت شمردم و چند کلمه درباره این کاخ با خانم مزبور صحبت کردم، زیرا می دانستم این مطالب حتما به گوش ملکه خواهد رسید. ریشلیو پرسید: به او چه گفتی؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک